این ماه آخر همه معلما به زور می خواستن امتحان مستمر ازمون بگیرن منم شاهکار کردم ادبیاتمو شدم ۷
آخه به من مربوط نیست که غزل سعدی شیرین و شنیدنی وصمیمی و تاثیر گذاره بعد گفت تنها در صورتی این نمره رو تاثیر نمی ده که ترممو ۲۰ بشم ...باشه حتما
ولی خوب سعی می کنم روشو کم کنم
... ولی واقعا به معلما ربط نداره دانش آموزا چه قدر می خوان درس بخونن امتحانشونو بگیرن نمرشم بذارن...
چند هفته پیش وقتی دبیر زبان فارسیمون داشت رو تخته می نوشت بچه ها با سرنگ بهش آب پاشیدن مدیر هم کم لطفی نکرد
...
برنامه امتحانی ای رو که پیشنهاد کردیم وقتی معلما دیدن حتی معلمای درس هایی مثل زبان فارسی گفتن چرا درس منو اول نذاشتین...گفتیم باشه ۱ خرداد می یایم همه ی امتحانامونو می دیم تا همتون راضی باشین
...تا ۲۸ م که امتحان آمادگی دفاعیمونه باید بریم مدرسه...بعد هم از دوم خرداد امتحانامون شروع می شه...این ترم به فشردگیه ترم اول نیست...
واسه تابستون امسال کلی برنامه ریختم و امیدوارم بهشون عمل کنم نه مثل سالای قبل هی بگم نه بعدا بعد یهو می بینم ا تابستون تموم شد...راستی تاحالا شده تعجب کنید از اینکه شما ، شمایید؟ من یه مدتی خیلی تعجب می کردم از اینکه من ، منم!![]()
چند وقت پیش داشتم به شروع دوستیه من و عاطفه
فکر می کردم...آخرای تابستونی که بعدش باید می رفتیم اول راهنمایی یه روز که رفته بودیم بیرون بازی من گفتم عطیه(دوست صمیمی دبستانم) این مدرسه نمیاد عاطفه هم گفت منم با سوگل دیگه صمیمی نیستم بعد گفتیم خوب پایه ای با هم دوست صمیمی شیم... گفتیم هی باشه...به همین سادگی
...

عاطفه ی من تولدت
مبارک
سلاااااااااااااااام
خیلی وقت بود آپ نکرده بودم
اینقدر نیومدم که نمی دونم چی بگم![]()
جدیدا خیلی کم میام پای اینترنت اما این اصلا باعث نشده وقتی رو قبلا صرف اینترنت می کردم ، واسه درس بذارم
عید خیلی خوش گذشت...چند روز قبل از تعطیلات رو با نمره انضباطمون معامله کردیم چهار شنبه و پنج شنبه رو هم از این ور نرفتیم...تقریبا می شه 3 هفته و دو سه روز از مدرسه راحت بودیم
اگر تو ترم اول حداقل صبح ها یه نیم نگاهی به کتابام می انداختم بعد از ترم دیگه همون یه نیم نگاه هم ننداختم نمره های مستمر این ترمم شاهکار می شه تازه همین چند وقت پیش هم هممون واسه عربی یه 1 از بیست به خاطر سفید دادن برگه گرفتیم![]()
اگه واقعا کنکور رو واسه ما برداشته باشن خیلی خوشحالم که وقت نکردن دوم رو واسه ما نهایی کنن و حد اقل امسال رو هم راحتیم![]()
امروز المپیاد ازمایشی شیمی دادم...چهار شنبه هم ریاضی می دم... چه اعتماد به نفسی...یکی نیست بگه تو به همین درس های مدرسه ت برس نمی خواد المپیاد بدی...
راستی چند ماهه که ساعت کلاسمونو هی عقب جلو می کنیم تا به معلما وقتی ساعت جلو هست بگیم بسه دیگه درس ندین الان زنگه و وقتی عقبه اونا با خیال راحت فکر می کنن وقت دارن کاراشونو کند انجام می دن یهو می بینن زنگ خورده... بعضی وقت ها هم تنظیمش می کنیم تا غافل گیر بشن ... هنوز هم بعد از این همه مدت فکر می کنن باطری ساعتمون خرابه یکیشون هم که می گه مشکل از نیروهای ماوراییه دیوار کلاسه![]()
اولین جلسه ی زبان بعد از عید کلی بارون اومده بود ...یهو دیدیم از سه چهار طبقه بالا تر یه بشکه آب خالی کردن رو سر اونایی که دم در وایساده بودن ... شانس اوردیم دو قدم دیگه نرفته بودیم جلو وگرنه ما هم یه دوش حسابی گرفته بودیم...![]()
امسال سال نسبتا خوبی بود
....چه قدر زود می گذره![]()
البته خوب هر روز نسبت به همون روز تو سال قبل یه سال جدید می شه یعنی هر روز سال جدیده ...ولی ما فقط به ۱ فروردین اهمیت می دیم![]()
ما فردا داریم می ریم مسافرت تا آخر عید فکر نکنم آپ کنم![]()
امیدوارم سال خوبی داشته باشید![]()
راستی اگه ۸ رو بنویسیم ۲به توان ۳ اون وقت ۱۳۸۷ همش اعداد اول می شه
(خوب دیگه چی کار کنیم...ناسلامتی رشته ریاضی هستیم
)
امسال چه زود گذشت...همین تابستون بود من مونده بودم برم ریاضی یا تجربی...از حالا بوی عید میاد...معلما کلی کار ریختن رو سرمون تازه شیمی هم به خاطر لغو امتحان بدون حضور معلممون جریمه شدیم که ۴۰ تا تست نسبتا سخت با راه حل تشریحی بنویسیم هم با دست خطمون چک می شه همه اگه آسون باشه باید ۶۰ تا دیگه بنویسیم
....تازه دفتر زبان فارسی هم باید کامل کنیم در واقع من باید آخر سالی یه دفتر بخرم و از درس اول شروع کنم
... درس های دیگه هم کلی کار بهمون دادن...یاد پیک نوروز بخیر دلمون خوش بود میایم دبیرستان بهمون پیک نمی دن دیگه کاری نداریم... زهی خیال باطل...
هیییییی سلاااااااااام
بالاخره تصمیم گرفتم آپ کنم بعد از حدودا 1 ماه
خوب آخرین آپم ماله چه موقعی بود؟اوووووووووو ماله قبل دادن کارنامه ها....
خیلی وقت پیش کارنامه ها رو دادن 18 شدم خیلی معدلمو دوست دارم آخه بین مثلا ۲۰/۱۸ و۲۱/۱۸ فرقی نیست اما بین ۹۹/۱۷ و 18 یه نمره فرقه....من که راضی هستم با اینکه اکثر کلاس بالای 19 شدن اما من فهمیدم 18 نمره یاد گرفتم نه اینکه ۹۹/۱۹ نمره خر زده باشم
تا جایی که یادم میاد اول راهنمایی که درس می خوندم اما دوم نه
نخوندم گفتم امسال مهم نیست سوم مهمه که نهاییه
سوم نخوندم گفتم نهاییه که نهاییه مهم دبیرستانه
اول دبیرستان نخوندم گفتم دوم مهمه که تعیین رشته کردیم و کنکورو اینا
حالا هم دومم.....
تازه هر سال هم که اینا رو به دوستام می گفتم می گفتن آره مثل پارسال؟
منم می گفتم نه بابا امسال دیگه جدیه
به دوتا نتیجه می شه رسید یا ما برای اینکه الان راحت باشیم آینده رو بهونه می کنیم ...که فکر نمی کنم چون من هیچ وقت از اینکه تو گذشته درسو جدی نگرفتم پشیمون نشدم
یا اینکه آینده به اون مهمی ای که تصور می کنیم نیست....
ولی در کل آینده معمای خیلی باحالیه ...مثلا من 8 سال پیش فکر می کردم اینی باشم که الان هستم با این خصوصیات و اتفاق های عجیبی که برام افتاده...یا الان که من نمی دونم 10-20 سال دیگه برام چه اتفاق هایی می تونه بیفته یا چجوری خواهم بود خیلی جالبه...
معلم جغرافیمون 61 سالشه... حدود 4 برابر سن من عمر کرده...بعضی وقت ها می گه اخیرا که فلان جا زلزله اومده بود همین 20-25 سال پیش.....
خیلی جالبه که این همه سال براش اینقدر نزدیکه در صورتی که ما 5 سال پیشمون هم برامون خیلی دوره....دارم چرت و پرت می گم نه؟
راستی سه شنبه تولد مهناز بود.... تولدت مبارکککککککک... دل هممون خیلی برات تنگ شده ه ه ه ه ه ه ه ![]()
![]()
![]()
هفته ی پیش امتحانا تموم شد...تقریبا خوب دادم...تو دو پست قبل گفته بودم که بیشتر بابت عربی و ادبیات نگرانم...عربی رو که شدم 14(خسته نباشم
)ولی ادبیات رو 19 شدم(آفرین)...دو روز دیگه فکر کنم کارنامه ها رو بدن...
قبلا گفته بودم که نسبت به زندگی عجول شدم و فکر می کنم واسه رسیدن به همه ی چیزهایی که می خوام وقت کافی ندارم...اما حالا فهمیدم هر چه قدر هم غیر عادی به نظر بیاد بازم ممکنه
...البته غیر عادی نیستا ولی همه فکر می کنن اینا فقط فکر و خیال و رویاست ولی ما به همون چیزی می رسیم که بهش فکر می کنیم...در واقع عمل تجسم مادی اندیشه است...
چند وقت پیش داشتم به آرزوهای دوران بچگیم فکر می کردم
...پریدن از ارتفاع با چتر...قبلا اینکارو با پریدن با چتر بارونی از میز تمرین می کردم...داشتن ساعت برنارد...پرواز کردن... که هنوزم تو بیشتر خواب هام مثل پست "خواب دیشب من" می بینم...و کلی آرزوهای دیگه...
دیروز تعطیل شدیم تا واسه شنبه که اتحان ریاضی داریم آماده بشیم فکر نمی کنم بد بدم...می گن آسون می گیره
واسه هیچ درسی نگران نیستم فقط یکم با عربی و ادبیات مشکل دارم که حتی اگه ترم رو خوب بدم مستمرم بد می شه مگه اینکه 20 بشم
دیروز به جای معلم دینی مشاور اومد سرمون ...بچه ها کلی گلایه کردن...از درس کادر مدرسه معلما و...فقط یه چیزی برام خیلی جالب بود...اینکه چند تا از بچه ها شب ها صدای تپش قلبشون نمی ذاشت بخوابن...تاحالا نشنیده بودم تپش قلب مزاحم خواب بشه...ولی مشاور گفت خطرناکه ممکنه باعث آسم یا بیماری قلبی بشه
حالا که دیگه امتحانا شروع شده به اندازه سابق نمیام ولی میام
می خوام بشینم سر درسم..اولین قدم...جمع و جور کردن وسایل
مواد لازم جهت خوندن درس
کتاب درسی 1 عدد
دفتر ریاضی 1عدد
کاغذ چکنویس 1پیمانه
مداد و اینا 1جامدادی
مبتکران 1عدد
جزوه سوال اضافه 1عدد
وایت برد سایز مورد نیاز
ماژیک به مقدار لازم
بعد از اینکه اینا رو جمع کردم....خوب دیگه موقع استراحته خسته شدم
پارسال که چپ و راست و جلو و عقبمون بچه های دوم و سوم رو نشونده بودن منو یکی از همکلاسی هامو اشتباهی پیش هم گذاشته بودن
...کاشکی امسالم از این اشتباها بکنن...
سلام
خیلی وقت بود آپ نکرده بودم چون کامپیوترمون خراب شده بود
از همه ی دوستایی که تو این مدت سراغی از من گرفتن ممنونم![]()
دیگه اینقدر نیومدم که الان نمی دونم چی بگم![]()
تازگی ها انگار نسبت به زندگیم عجول شدم...اگه عمر متوسطمو ۶۰ سال درنظر بگیرم(با صرف نظر از مرگ در اثر بیماری یا حوادث غیر مترقبه
)حدود ۲۰ سال رو کامل خوابم...۱۵ سال هم که گذشته ...تازه وقتهایی هم که تو مدرسه و جاهای دیگه هم می گذره هست ...اگه بخوام به همه ی چیزایی که می خوام برسم ممکنه وقت کم بیارم ...
راستی دو تا اتفاق خیلی بد تو راهه که امیدوارم به خیر بگذره...![]()
عید قربان و شب یلداتون مبارک....![]()
چند روزيه خيلي آسمون قشنگه
شايدم هميشه اينطوري بوده اما من نمي ديدم
منم از فرصت استفاده كردم
كلي عكس گرفتم كه چند تاشو مي ذارم اينجا...
اين دو تا نزديكاي غروبه:




هنوز 7 ماه ديگه از مدرسه مونده اما من به همين زودي حوصله م سر رفته...همه چيز خيلي تكراري شده ![]()
صبح به زور بيدار شو
آخرين لحظه مي رسم مدرسه ...بعضي وقتا هم واسه احتياط زانوهامو خاكي مي كنم كه اگه گفتن چرا دير اومدي بگم كه تو راه خوردم زمين![]()
بعد از مدرسه مسير كامپيوتر به آشپزخونه به تلفن
شب هم كه خواب
فردا دوباره از اول![]()
.....
اما امروز وقتي هنوز از مدرسه برنگشته بودم خواهرم طي يه عمليات ماهرانه زد فيوز خونه رو پروند و برق ها رفت
...اومدم خونه...اي واي حالا چي كار كنيم؟؟؟والدين هم كه دو روز خونه نيستن..
.
نمي دونم چرا اتفاق هاي بد تو بد ترين زمان ممكن مي افته
دفعه ي پيش هم كه تنها بوديم من اريون گرفتم... اونم چه اريونييييييييييي
...
بعد از اينكه آقاي دكتر برام يه هفته استراحت نوشت آزمايش خون دادم گفتن اريون نداري منم از خدا خواسته از اين يه هفته استراحت كمال استفاده رو كردم
بعد هم که رفتم مدرسه معلما کلی دلسوزی کردنو گفتن چرا بیشتر استراحت نکردی؟می خواستم از درسام عقب نمونم
(آره جون خودم
)
اين دفعه هم كه اينجوري شد... اما خوب خدا رو شكر به لطف دوستان (یاسمن و مامانش و مامان عاطفه... خود عاطفه هم که طبق معمول خواب بود
)به خير گذشت![]()
انسان نمي تواند
به آسمان نينديشد!
چگونه مي تواند؟!
مگر انسان هايي كه
عمر را بي چرا،
به چريدن مشغولند
و
سر به زمين فرو برده اند
و پوزه در خاك دارند
وغرق در آب
وعلف اند
اينها كه گوسفندان دوپايند!!
(( علی شریعتی))
می گویند بر سر گور کشيشي در کليساي وست مينستر نوشته شده است:
کودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم . بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است من بايد انگلستان را تغيير دهم . بعد ها انگلستان را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول كنم . اينك كه در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم ، شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم....
امروز تو مدرسه واسه شوراي دانش آموزي راي گيري بود...من نمي دونم اين راي گيريا اثر انگشت مي خواد چي كار...البته همچينم بي فايده نبود واسه تزيين در و ديوار و سر و صورت بچه ها به درد خورد...![]()

